تبليغاتX
از عشق و جنون

از عشق و جنون

حرفهای برای نگفتن

دگرانديش

استاد علوم سياسي در كلاس براي دانشجويان درس علوم جديد سياسي را تدريس مي كرد و آنان را به انديشيدن دعوت مي كرد.

استاد: امروز در چه موردي بحث كنيم كه خودمان مورد دار و ستاره دار نشويم؟

يك دانشجو: در مورد گردي زمين؟

استاد: آنوقت عده اي فكر مي كنند ما در مورد گرد بودن عقل آنها صحبت مي كنيم اين خطرناكه. دگر انديشيد.

آن يكي دانشجو: در مورد سفيدي ماست؟

استاد: اينكه خطرناكترين بخث كايناته، آنوقت متهم مي شويم كه اساس انديشه آنها را يه زير سوال برده ايم و خواسته ايم به آنها طعنه بزنيم كه سفيدي ماست را هم قبول ندارند. دگرانديشيد.

و اين يكي دانشجو: سخن سعدي را به بحث بگذاريم: ادب از كه آموختي گفت از بي ادبان.

استاد: مثل اينكه شما مي خواهيد امروز خون ما را بر زمين گرم مشاهده كنيد. آنها حتماً فكر مي كنند كه ما به آنها طعنه مي زنيم و آنها را بي ادب خطاب مي كنيم. از اين بحث مي گذريم، دگر انديشيد.

..

بوالفضولي از آنجا مي گذشت بحثها را شنيد فوري خبر داد كه چه نشسته ايد عده اي در جمعي نشسته اند و در حال دگرانديشي هستند. در جا تمام خيابانهاي دانشگاه قوروق شد و تمام دانشجويان و استادان مربوطه به جرم دگرانديشي دستگير و روانه آسايشگاه خيريه كهريزك شدن تا به سزاي اعمال خود برسند.

از سرنوشت افراد مذكور تاكنون خبر موثقي در دست نيست ولي گويا فيلم اعترافات آنان آماده پخش است كه به جاسوسي و اختلال در حمل و نقل عمومي و عمل شنيع لواط(؟)اعتراف نموده اند.

  

   

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 10:54  توسط لطف الله شیرین زبان  |